تبليغاتX
نقطه سر خط - با پای از ره مانده...
 


تنها هوشیارانند که می‌دانند
هیچ نمی‌دانند


خط آن‌لاين . . .
سر خط . . .
خطوط . . .














خیلی وقت است که عاشقی از یادم رفته نه اینکه یادم رفته باشد عاشق ها

چطورند یا وقتی خودم عاشقت بودم صبح خورشید چقدر روشن تر از این روزهای

معمولی بی نازنین است نه یادم هست این ها و همه ان روزهای طلایی را...

خودم را در حال عاشق بودن کم کم دارم فراموش می کنم...

یادم رفته چطور عاشق شده بودم ..تا دوباره یک بار دیگر دیوانگی سر بگیرم دلم

تنگ شده برای خود جسور و به تک و تا افتاده ام...

 دلم عاشقی می خواهد توی این زمانه تلخ که شوکران اش ته ته های

گلویم می سوزد.. من دلم یک شانه ارام را کم دارد که  همین طور بغض هایم را

را توی بازوهای اش رها کنم و مشت هایم را محکم توی سینه اش بکوبم و او

همینطور ارام ارام توی گوشم زمزمه کند:خوب می شوی طاقت بیار..

من دلم می خواهد بیایی و به و همه شب های گرم و خواب های اشفته

خنکی یک روز پاییزی را هدیه کنی ...

دلم می خواهد کسی باشد تا این روزها را کمتر ببینم ..دستم را بگیرد ببرد توی

یک دشت رهایم کند و توی گوشم زمزمه کند:تا دلت می خواهد داد بزن..

داد بزن

به کودکی مان که رحم نشد شما را به خدا به جوانی مان رحم کنید.

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:30 توسط ... |













كنسرت سنتی آوای دوست
از من ایشان را هزاران یاد باد
خارج نشین شدن؟
كناره‌گيري مصطفي مستور از جايزه‌ي جلال و كتاب سال
برای ضرغامی و صداوسیمایش
دست نگهدار دوست من !
درانجمن قلم چه گذشت ؟
محمد مطهری: کاش دشمن را زودتر شاد کرده بوديم
مادرانه !
کجا می‌شینید؟
خبر
مسأله این است؟!
شناخت خواهرکی
آنها واقعا چند نفرند؟
جایی میان لبخند و خون


Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.