حقیقت اش این است که وقتی ان روی سگ من بالا می اید
کلی اخلاق گند هم پشت سرش ضمیمه دارد مثل اینکه عشق میکنم
حال همه ان هایی که دوست دارم را نافرم بگیرم تا یادشان بیاید خیلی
هم دوستم ندارند وگرنه می فهمیدند می پرسیدند یا حداقل اینکه
وانمود می کردند که تلاش می کنند حالم را بفهمند...
نمی دانم اسم مرضی که تازگی دچارش شده ام چیست
خیلی به تنهایی ربط دارد یا کلا بی ربط است اما اساسا حس
ناجور خسته ای از این ادمها دارم از همه شان
بعدا نوشت:حوصله نوشتن پست سیاسی را ندارم اما دیدم
دست خانم مرشد زاده درد نکند خوب حرف دل زد..خیلی خوب
اعترافات نیمه شب یک زن را بخوانید
بعدانوشت۲:من به جای شما رفته ام کلی وب خوانی کرده ام و
پیوندهای روزانه نقطه سر خط را خدا بخواهد بعد صد سال آپ کرده ام
دوست داشتید کمی از زحمات این جانب بی حوصله را بخوانید.
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:37 توسط ...
|