خداراشکر که سر و کله تو توی زندگی ام پیدا شد دختر به گمانم
داشتم دق می کردم از بس این همه ادم دو رو برم بود و هست که
اصلا محبت کردن شان به من نمی اید یا چی می دانم فکر می کنند
چون به شیوه خودشان دوستم دارند باید ذوق مرگ شوم...
تو همین جوری مثل یک نسیم خوب توی اون هوای گرم و شرجی
توی روزمره های خسته کننده ام با این ادم ها که من من را نمی بینند
پیدا شدی و نشانم دادی به خدا من هم لایق محبت ام..
کیف می کنم وقتی یادت می افتم وقتی یاد این می افتم که چقدر
مهربانی و همه چیزی که فقط از تو یادم است همین مهربانی بی
حد و اندازه ات هست ...
توی این لحظه دلم خیلی برایت تنگ شده است و خدا می داند
چقدر شانه های تو را برای گریه کردن کم اورده ام
فاخره نمی دانی چقدر زندگی می کنم از بس بلدی اسمم
را خوب صدا بزنی ....
خلاصه اش کنم دختر :
خوش به حال خودت که اینقدر خوبی
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:14 توسط ...