|
|
||
|
تنها هوشیارانند که میدانند هیچ نمیدانند خط آنلاين . . . سر خط . . . خطوط . . . |
||
|
|
خدا بگویم چه کارت نکند پگاه که این همه داستان و کتاب نصفه نوشته داری
که این همه خلاقیت برای نوشتن داری و نمی دانم تنبلی یا چه ...هست که نمی نویسی... دوشنبه مهمانی بودیم خانه دوست جدید عزیزی که خانه اش عاشقم کرد از ان خانه متاهلی ها که دل ادم غنج می رود داشته باشد پر از تابلوهای ادم های دوست داشتنی و دکور محشر و خوب من از بس خانه متاهلی های دوستانم کسل کننده و خالی از فکر و پر از جهازیه خانه مادربزرگ ها بوده از بس همه چی داشتند و ادم اصلا خیال نمی کرد خانه دو تا ادم جوان صاحب فکر است کلی ذوق زده بودم.. بگذریم موقع برگشت کافه پیانو را که خیلی دوست داشتم بخوانم قرض گرفتم واز سر بی خوابی تا سه صبح یک نفس خواندمش و تمام وقت هی توی دلم بهت بد و بیراه گفتم که این کتاب های ننوشته ات را کامل نمی کنی ... خودت کافه پیانو را خوانده ای ؟ من چرا هی فکر می کردم می شد این کتاب را تو نوشته باشی......؟؟! پی نوشت:برای تصویر قرص خوردنی که تو خلق کردی و این همه عاشقش هستم.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 14:0 توسط ...
|
|
|
|
Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:. |