|
|
||
|
تنها هوشیارانند که میدانند هیچ نمیدانند خط آنلاين . . . سر خط . . . خطوط . . . |
||
|
|
نمی دانم نقاشان شما از چه نیروهایی فرمان می برند اما اگر از
نیروهای نافرمانی فرمان ببرند من انان را تایید می کنم و درود هایم را از صمیم قلب نثارشان می کنم. * ازنامه ژان کوکتو به خانم ایران درودی پی نوشت:هیچ کلمه ای سر انگشتان ام من را به نوشتن در اینجا نمی خواند..چرا ؟!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:19 توسط ...
|
یک وقت هایی فقط باید خفه شد چاره ی دیگری نیست بین این همه
ادم.... یک وقت هایی ادم دلش می خواهد نوای محزون نی نوای علیزاده را بلند کند و هی توی دلش هزار بار هزار بار بشکند اما جای اش نیست یک وقت هایی هست که ادمیزاد حس می کند بی وطن شده است دیگر هیچ کجا ارام و قرار ندارد و همه چیز روی قلبش سنگینی می کند.... دلم انگار می خواهد برای یک لحظه هم نفسی جان بدهد که نیست که دیر شده است .... من انگار یک گوشه جا مانده ام و این ادمها همه دیرشان شده است... پی نوشت:من حالم خوب است برگشته ام خانه و هنوز هیچ نشده دوباره باید برگردم و همین غریب شده ام.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:20 توسط ...
|
خداراشکر که سر و کله تو توی زندگی ام پیدا شد دختر به گمانم
داشتم دق می کردم از بس این همه ادم دو رو برم بود و هست که اصلا محبت کردن شان به من نمی اید یا چی می دانم فکر می کنند چون به شیوه خودشان دوستم دارند باید ذوق مرگ شوم... تو همین جوری مثل یک نسیم خوب توی اون هوای گرم و شرجی توی روزمره های خسته کننده ام با این ادم ها که من من را نمی بینند پیدا شدی و نشانم دادی به خدا من هم لایق محبت ام.. کیف می کنم وقتی یادت می افتم وقتی یاد این می افتم که چقدر مهربانی و همه چیزی که فقط از تو یادم است همین مهربانی بی حد و اندازه ات هست ... توی این لحظه دلم خیلی برایت تنگ شده است و خدا می داند چقدر شانه های تو را برای گریه کردن کم اورده ام فاخره نمی دانی چقدر زندگی می کنم از بس بلدی اسمم را خوب صدا بزنی .... خلاصه اش کنم دختر : خوش به حال خودت که اینقدر خوبی
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:14 توسط ...
|
|
|
Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:. |