تبليغاتX
نقطه سر خط
 


تنها هوشیارانند که می‌دانند
هیچ نمی‌دانند


خط آن‌لاين . . .
سر خط . . .
خطوط . . .














در چند روز گذشته دو فیلم خیلی خوب دیدم که هر دو را دوست داشتم

و اما خوب از شما چه پنهان از یک کدام خیلی بیشتر خوشم امد.

1.کارامل را تعصیلات اخر هفته در سینما دیدم با زبان عربی(برای سوزاندن دل

 بعضی ها) و خوب خیلی فیلم کامل زنانه ای بود و این قدر دردهای زنانه نشان

 داد که من مانده بودم برای کدام یک از این زنها غصه بخورم و اگر بخواهیم به

 بازی رفیق نگار دل بدهیم که کدام یک از این زنها می توانم باشم باید عرض

 کنم که یکی از دوستان فرمودند که من می توانم پیرزن خیاط ه فیلم باشم

 که مجبور می شود از عشق پیری اش به خاطر یک پیرزن دیگر بگذرد...

2.خوب حالا می رسیم به اصل کاری :

la vie en rose که زندگی Edith Piaf خواننده محبوب و قدیمی فرانسوی است

راستش را بخواهید من اولین بار اسم ادیت پیاف را در کتاب خاطرات خانم ایران

 درودی(نقاش معروف ایرانی) خواندم و هیچ هم ترانه های این خانم را گوش

 نداده بودم اما می توانم در کمال  صحت عقل اعتراف کنم که دیشب

 می توانستم وقتی فیلم تمام شد دوباره همان موقع از اول ببینمش که به

 جای اش نشستیم با دوستان یوتیوب را شخم زدیم و اجراهای قدیمی ادیت

 پیاف را یافتیم و جدا لذت بردیم..

به نظر من بازی هنرپیشه نقش پیاف لایق بیشتر از یک اسکار بود چون اگر

اجراهای خود پیاف را ببینید متوجه می شوید که انگار خود پیاف نقش اش

 را بازی کرده است.

فیلم از یکی از اجراها شروع می شود که حال پیاف در حین اش بهم می خورد

(کلا بیمار بوده به خاطر نوع زندگی اشفته اش و اعتیادش و به همین خاطر در

 چهل و هفت سالگی هم از دنیا رفته) که یک اهنگ  انگلیسی است و من

 خیلی دوست اش داشتم.

پی نوشت:Heaven have mercyنقدیم به همه عاشق هایی که نرسیدند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 15:27 توسط ... |




خدا بگویم چه کارت نکند پگاه که این همه داستان و کتاب نصفه نوشته داری

که این همه خلاقیت برای نوشتن داری و نمی دانم تنبلی یا چه ...هست که

نمی نویسی...

دوشنبه مهمانی بودیم خانه دوست جدید عزیزی که خانه اش عاشقم کرد

از ان خانه متاهلی ها که دل ادم غنج می رود داشته باشد پر از تابلوهای ادم

های دوست داشتنی و دکور محشر و خوب من از بس خانه متاهلی های

دوستانم کسل کننده و خالی از فکر و پر از جهازیه خانه مادربزرگ ها بوده

از بس همه چی داشتند و ادم اصلا خیال نمی کرد خانه دو تا ادم

جوان صاحب فکر است کلی ذوق زده بودم..

بگذریم موقع برگشت کافه پیانو را که خیلی دوست داشتم بخوانم

قرض گرفتم واز سر بی خوابی تا سه صبح یک نفس خواندمش و

تمام وقت هی توی دلم بهت بد و بیراه گفتم که این کتاب های

ننوشته ات را کامل نمی کنی ...

خودت کافه پیانو را خوانده ای ؟ من چرا هی فکر می کردم می شد این کتاب

را تو نوشته باشی......؟؟!

پی نوشت:برای تصویر قرص خوردنی که تو خلق کردی و این همه عاشقش

هستم.

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 14:0 توسط ... |




 1.هیچ چیز سخت تر از اثبات کردن خودت به دیگران نیست..هر چند که این

 اثبات کردن به نظر من کلا رنگ احمقانه ای داره اما گاهی ناخوداگاه می بینی

 ای دل غافل دارم چی کار می کنم ....

دیدن خوبی های ادم ها کار سختی نیست فقط یک دل بزرگ می خواهد که

 اینقدرسخت نباشد...درست فهمیدی با توام.

2. مدتها بود که دلم می خواست قصه علی مردان خان رو گوش بدم اما پیداش

نمی کردم ...بالاخره همان دوست عزیز که چند پست پایین تر به ما عیدی داده

 بود و یک پست پایین تر از وبلاگ اش مطلب دزدی (بخوانید نقل ) کرده بودم

 برایمان پیدایش کرد...کیف ایدیم...

3.من وبلاگ نوشتن ام نمیاد..معلومه؟

4.شما هم در حال لذت بردن از بازگشت کلاه قرمزی به تلویزیون هستید یا نه؟

ما که سه نفری هرشب می نشینیم روی کاناپه بزرگ خانه و یک ظرف بزرگ

 میوه اماده می کنیم و مدام بی خودی یا با خودی با سرشانه هایی که از

 خنده تکان می خورند کیف کور ایم و کلا معتقدم که این را ایرج طهماسب

 دوست داشتنی با حمید جبلی دوست داشتنی تر برای سرحال اوردن

 همسن و سالهای ما ساخته اند ولاغیر...

5.اخر هفته گذشته هم رفتیم اجرای گیتار اسپانیایی و کلی چیزهای جالب

دستگیرمان شد..مثل اینکه اسپانیا عجب جای شلوغی است و اینکه

با صدای دست و پا می شود یک لشکر صدا تولید کرد...

ولی بعد از فیلم اقای وودی الن ( Vicky Cristina Barcelona ) که همینطور

این خانم کروز اسپانیایی حرف زد و ما بی زیر نویس حس کردیم و

فهمیدیم که چی فرمایش می کنند توی این اجرای گیتار اصلا ماجرایی

را که خواننده ها تعریف می کردند دستگیرمان نشد یک چیزی در مایه

های جنگ ایران و توران بود به نظرم.


پی نوشت:....................


+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 21:7 توسط ... |




عزيز دلم

هيچ گاه برايت نامه اي ننگاشته ام، هيچ گاه ندانسته ام که چگونه برايت

 بنويسم مي دانم که اين سطور راهرگز نخواهي خواند اما باز ناچارم به نگاشتن


باري، همين يک بار برايت مي نويسم، همين يک بار برايت مي نويسم

که چقدردر وانفساي هرروزه زندگيم جايت خالي است، که چقدرهياهوي

تنهايي هايم تو را کم دارد


همين يک باربرايت مي نويسم که چقدر تنم هواي سرانگشتان تو را مي کند،

 که چقدر دلم تنگ است براي فروريختنش وقتي که تو نام مرا آواز مي کني

عزيز دلم

باري، همين يک بار برايت مي نويسم که چقدر بي تابم، که چقدر بي تابم

 براي چشمان خودم لرزان در ني ني چشمان تو، چقدر بي تابم براي طنين

 آهنگين صدايت بر در و دیوار

عزيز دلم

سخن کوتاه...باری همین یک بار برایت می نویسم، بخوان که چه قدر بي تابم،

 چقدر بی تابم براي بودنت، کاش بودي، کاش بداني که هستی، کاش بدانی

 که این دم برای توست

عزيز ترينم

کاش مي شنيدي که چه بلند مي خوانمت، کاش مي دانستي که چه عميق

 مي خواهمت، کاش مي خواندي که عزيزترين مي خوانمت، کاش،کاش

* برگرفته از وبلاگ روزنه که این همه عزیز است

پی نوشت:یک کوله بار حرف برای نوشتن بود که دیدم یک دوست عزیز مختصر

عاشقانه ای برای تو دارد که تمام حرف های من است و دوباره نمی نویسم اش

که می بینم تمام کلام است.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 23:34 توسط ... |




این را از یک دوست خیلی عزیز عیدی گرفتم..

پی نوشت:ندارد ...همین.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 1:7 توسط ... |




من هنوز

 توی این همه خیابان

 دلم خواسته دست روی مشکی

موهای این همه آدم بکشم

 که برگردد

 خیال کنم تویی

خیس خیال خالی این بوق لعنتی

که تو در هوای آن نفس می کشی...

*فاطمه حق وردیان.من زندان توام یونس

پی نوشت:همین طور این روزها این شعر توی مغزم می چرخد..

فاطمه جان گفته بودم چقدر این شعر را دوست دارم...

+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 19:13 توسط ... |













كنسرت سنتی آوای دوست
از من ایشان را هزاران یاد باد
خارج نشین شدن؟
كناره‌گيري مصطفي مستور از جايزه‌ي جلال و كتاب سال
برای ضرغامی و صداوسیمایش
دست نگهدار دوست من !
درانجمن قلم چه گذشت ؟
محمد مطهری: کاش دشمن را زودتر شاد کرده بوديم
مادرانه !
کجا می‌شینید؟
خبر
مسأله این است؟!
شناخت خواهرکی
آنها واقعا چند نفرند؟
جایی میان لبخند و خون


Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.