|
|
||
|
تنها هوشیارانند که میدانند هیچ نمیدانند خط آنلاين . . . سر خط . . . خطوط . . . |
||
|
|
خوب بنده با کمال مسرت اعلام می کنم که به پرواز شب عید نمی رسم
اما اگر فکر کنید که اینجا در غربت تک و تنها نشسته ام و هیچ کاری نمی کنم و اساسی حالم گرفته است ناجور در اشتباهید..خوب چشم شیطان و تمام بدخواهان کور ما همینطور در حال خوش گذرانی با دوستانیم... یکشنبه شب با بچه ها رفتیم ارکست سمفونیک مالزی (البته همه نوازنده ها اروپایی یا امریکایی بودند) که بهترین موسیقی های فیلم که در اسکار جایزه گرفته اند یا نامزد دریافت جایزه شده اند اجرا کردند.. می شود گفت یک چیزی ان ور محشر بود..من بیشتر از همه از موسیقی فیلم پدرخوانده سرشار خوشی شدم... این چنگ هم از ان سازهای رویایی است ها هر چند توی انتخاب این همه ساز شگفت انگیز جز اخرین سازهایی است که ممکن است من انتخاب کنم اما تا به حال به حرکت دست نوازنده چنگ دقت کرده اید..آدم مدام می تواند فکر کند دارد گول می خورد که این ساز اصلا صدا هم دارد... به هر حال سبزه عید سبز می کنیم و تمام ادوات سفره هفت سین را هم داریم و کلی برنامه خوش گذرانی هم برای خودمان به اتفاق دوستان ریخته ایم حالاهر چه قدر این استاد جان می خواهد این تز خواندن را کش بدهد ما دیگر ککمان هم نمی گزد... پی نوشت:همین که تو خوشنود باشی من راضی ام..بگو که ...؟
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:56 توسط ...
|
این روزها وقت برای نوشتن زیاد دارم حوصله نوشتن ندارم..حوصله زندگی
کردن تا دلتان بخواهد دارم اما حوصله نوشتن نه..یک جور بدی حس می کنم بی سوادی عمیقی نسبت به کلی چیزهای خواندنی و دانستنی دنیا دارم که سالها بود از این همه بی خبر بودم حالا که روبرویم خود نمایی می کند نمی توانم نادیده اش بگیرم... دیگر اینکه هنوز اینجایم..به خدا من نوشتن تزم اینقدر طول نکشیده.. منتظر اجازه مرخصی استاد جان ام... نمی دانم شب عید امسال بعد از دوسال خانه نبودن می رسم یا نه اما یک جورهایی راستش را بخواهید من هیچ وقت عید ها را دوست نداشته ام حالا هم همینطورم اگر هم دلم می خواهد به هر حال ان موقع را خانه باشم به خاطر مامان اینها است و به خاطر اینکه این بار دیگر خیلی وقت است خانه نرفته ام.. پی نوشت:تیتر تزیینی نیست بی ربط است...
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 20:43 توسط ...
|
کاش می شد همین حالا بگریزم از اینجا..از همه این هایی که از تاب
آستانه تحمل من بالا زده است..می خواهم بگریزم.. من می خواهم همه این جا را پشت سرم بگذارم و فقط بدوم..فقط بدوم... من خسته ام انقدر که دیگر نمی خواهم و نمی توانم ... پی نوشت :رهایم کن بروم...
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 14:57 توسط ...
|
یک وقت هایی وقت نوشتن اند حتی اگر هیچ حرفی برای گفتن
نباشد..حتی اگر مغز آدم اصلا برای نوشتن سوژه نداشته باشد... یک وقت هایی توی این هوای خنک نیمه شب بعد یک روز گرم و کاری می چسبد ادم چراغ مسنجر اش را بعد کلی سال روشن بگذارد..روی مبل لم بدهد و دلش بخواهد بنویسد چقدر این روزهای پر هیاهو ی پر از استرس زنده را با همه دردسرهای اش دوست دارد... چقدر می چسبد این روزهایی که من به هیچ کس دیگر سخت نمی گیرم ..مثل همین امروز که پریدم توی ماشین تو و عین خیالم هم نبود و انگار گوشه ای از ذهنم تو را جای یک دوست خوب عاقبت پذیرفته بود. روزها خیلی گرم است اما همه اش به این شب های ارام که می شود به سکوت گوش داد می ارزد... پی نوشت: وقتی حواست نیست زیباترینی.. وقتی حواست هست فقط زیبایی.. حالا حواست هست؟ *شب های روشن
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 0:33 توسط ...
|
من به دلایل ساده ای از چند روز پیش مدام به خودم حسادت می کنم!
این روزها تا دلت بخواهد فیلم خوب دیده ام..فیلم خوب یک جورهایی مثل دوست خوب ..کتاب خوب من یکی را سر حال می آورد انهم به شیوه باور نکردنی... 1.prison break مردانه را شروع کرده ام ..دیشب دیدم خشک شده ام..نفس های تندمی کشم و می ترسم پلک بزنم..خشونت ناگوار دوست داشتنی دارد. 2.The Curious Case of Benjamin Button به شدت انسانی بود..بعد از مدت هااز هنرپیشه هایی فیلم خوب می بینم که مدتها بود از فهرست ادمهایی که بایدفیلم های شان را دید خط خورده بودند..براد پیت یکی از ان ها بود. 3.Seven Pounds اگر این ویل اسمیت گذاشت ما زندگی کنیم؟! برای من که با یک احساس مزخرفی این فیلم را شروع کردم به دیدن یک چیزی ان ور محشر بود و ان همه خشم و عجز و خنده و گریه که همزمان توی صورت این بشر بود باعث شد تا نیمه های شب همین طور اه بکشم... 4.Valkyrie داستان واقعی یک افسر نازی در زمان جنگ جهانی دوم است که مدتها است به این تنیجه رسیده است که خدمت کردن به هیتلر باعث از بین رفتن آلمان برای همیشه است و با یک سری از سیاست مدار ها و افسرهای ارتش نقشه از بین بردن هیتلر را درست هشت ماه قبل از اینکه او خودکشی کندطراحی می کنند...داستان به شدت خوب ساخته شده و چیزی که من را بسیارتحت تاثیر قرار داد این بود که یک ادمی واقعا این کار را انجام داده ... دیدن این فیلم به همه ادمهایی که مثل من از تام کروز خوششان نمی اید توصیه می شود..یک وقت دیدید نظرتان عوض شد... 5.Changeling اخرین ساخته کلینت ایستوود است که براساس یک داستان واقعی که در 1920 در امریکا اتفاق افتاده ساخته شده ... داستان را لو نمی دهم ...خط روایی فوق العاده ای دارد و یک عدد انجلینا جولی که بسیار نقش یک مادر پریشان و مستاصل را خوب بازی کرده ... پی نوشت:شما را جان هر که دوست دارید کامنت نگذارید که"من فیلم نمی بینم" "من سینما دوست ندارم""من وقت ندارم" و از این حرف ها... پگاه کجایی بیا با هم جیغ بکشیم!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 12:55 توسط ...
|
|
|
|
Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:. |