تبليغاتX
نقطه سر خط
 


تنها هوشیارانند که می‌دانند
هیچ نمی‌دانند


خط آن‌لاين . . .
سر خط . . .
خطوط . . .














نه اینکه حوصله نوشتن نداشته باشم نه حوصله دارم گوش شنیدن نیست.

رها می کنم .

می نویسم  دوباره.

چه وقت اش را نمی دانم شاید خیلی زود شاید خیلی دیر.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:35 توسط ...




برای خانم ایران درودی

راستش من عاشق نقاشی نیستم ...بخش هنری مغزم کلا کمی لنگ میزند

از بچگی یک خط راست توی دفتر نقاشی ام درست نکشیده ام نقاشی های

شما را هم هرگز از نزدیک ندیده ام اما زندگی تان مرا مجذوب خودش کرده.

سه سال پیش بود برای اولین سالی که با ازاده دوست بودم برای روز تولدم

کتاب"در فاصله دو نقطه"که خاطرات شماست را هدیه گرفت و من از ان روز

انقدر جملات شما را بالا و پایین کرده ام که همه اش را از حفظ ام....

راستش را بخواهید خانم درودی زندگی محشر و هیجان انگیز شما به عنوان یک

زن نقاش با ان شدت و حدت علاقه کم نظیرتان به ایران من را مجذوب خودش

کرده شور شما به اموختن ...اشنایی شما با خیل زیادی از مشاهیر ایران و

جهان ..نمایشگاه های متعدد تان در بیشتر کشورهای دنیا ..گمنانی تان در

نسل جوانان امروز ایران...

دوست داشتم اینها را برایتان بنویسم شاید روزی دانستید که چقدر روی زندگی

دانشجوی من خاطرات شما تاثیر گذار بوده است شاید روزی ....

پی نوشت: برای خانم ایران درودی

"کوشش برای اگاه کردن انسانها از عظمتی که در انهاست و از ان

بی خبرند"

*اندره مالرو

*تیتر اشاره به شعری از احمد شاملو برای ایران درودی است.

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:14 توسط ... |




برای ما دیگر زندگی همینطور شده است صدای شادی را بعد از

سه سال هر هفت هشت ماهی یک بار شنیدن که خوبم تو چطوری

درست تمام شد؟به سلامتی..صدای مریم را که با ان لحن مسخره

همیشگی اش می گوید بلا نگرفته یعنی هر بار که این را پای

تلفن به من می گوید من دلم ضعف می رود که یکی پیدا شد به

من این را بگوید..به من؟!

بعد از پنج سال دیگر طبیعی شده است که هر چند وقت یک بار به یاد

ان یکی مریم بیافتیم که خدا بگویم چه کارش کند که با ازدواج مسخره اش

همه ما را گذاشت یک جورهایی کنار..

من و لیلا هم دوستی محکم مان را که هر کدام پزش را به همه می دادیم با

درس خواندن من و ازدواج اون به اونجا رسید که من حتی زنگ نمی زنم ازش

بپرسم از اینکه ماجرای دعوای بچه ها !!!رو براش نگفتم ناراحت شده یا نه؟!

نه که برام مهم نباشه هست اما دلم می خواد زندگی ش رو بکنه بعد اون

 دوران که برای همه ما تموم شده حالا که سر زندگی اش هست برای چی

 باید دوباره سر یه زخم قدیمی رو باز کنیم...

یعنی همین شده که من هر بار از کل یک سال که ایران نیستم و چند ماهی

 این ور ها مثلا تعطیلات می گذرانم مثل ادمهای عذاب وجدان دار زنگ بزنم

 به دوستهای قدیمی ام که یک وقتی همه وقت روزم را با انها بودم و حالا اصلا

 نمی دونم که اصل حالشون واقعا چطوره؟!و هر بار بعد زنگ زدن وقتی درحال

تعریف کردن مثلا حال بچه ها برای پگاه هستم حس کنم که داره پیش خودش

 فکر می کنه " اصلا معلوم هست که برای چی بهشون زنگ می زنی"

 یا چه می دونم"اه اه تو هنوزم فکر می کنی که بین ما دوستی هست" یا چه

 می دونم چی...

حقیقت اش این است که خودم هم خوب می دانم که وقتی ادمها پشت

تلفن همینطور سکوت می کنند و بی خودی حرف توی حرف می اورند یعنی

تف به این روزگار حرف مشترکی نمانده که بشود حرف اش را زد...اما چه

کنم خاطره روزهای دور را نمی توانم رها کنم شما که این مدت اینجا را

خوانده اید هنوز نفهمیدید که اینجا به محلی برای نبش قبر گذشته ها تبدیل

شده اشکال ندارد چون خودم هم تازه فهمیدم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:30 توسط ... |













كنسرت سنتی آوای دوست
از من ایشان را هزاران یاد باد
خارج نشین شدن؟
كناره‌گيري مصطفي مستور از جايزه‌ي جلال و كتاب سال
برای ضرغامی و صداوسیمایش
دست نگهدار دوست من !
درانجمن قلم چه گذشت ؟
محمد مطهری: کاش دشمن را زودتر شاد کرده بوديم
مادرانه !
کجا می‌شینید؟
خبر
مسأله این است؟!
شناخت خواهرکی
آنها واقعا چند نفرند؟
جایی میان لبخند و خون


Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.